صرفا جهت اطلاع
حجت
دانشجوی مهندسی کشاورزی / پرسپولیسی / طرفدار آرمان های جمهوری اسلامی / سعی میکنم در نوشته هایم انصاف را رعایت کنم / از خدا میخواهم یاریم کند تا هم چون پیامبرش خاموشیم اندیشه ، سخنم یادآوری و نگاهم عبرت و پند باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
می خوانم
  • خبرگزاری آفتاب
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری پارسینه
  • خبرگزاری خبر آنلاین
  • خبرگزاری دانشجویان ایران
  • خبرگزاری سینمای ایران
  • خبرگزاری شفاف
  • خبرگزاری صحبت نو
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری لادستان
  • سایت انجمن باغبانی جهرم
  • سایت تبیان
  • سایت دانشگاه جهرم
  • سایت رسمی پرسپولیس
  • سایت روزنامه شرق
  • سایت روزنامه مردم سالاری
  • سایت فوتبال برتر
  • سایت کافه سینما
  • سایت هواداران پرسپولیس
  • وبلاگ اسطوره عصیان
  • وبلاگ بارقه های سفید
  • وبلاگ باغبان باشی
  • وبلاگ بر باد رفته
  • وبلاگ به کسی مربوط نمیشه
  • وبلاگ بهانه ای برای نوشتن
  • وبلاگ جایی برای رسیدن
  • وبلاگ جن گیران
  • وبلاگ زنده باش به عشق
  • وبلاگ شب های انتظار
  • وبلاگ شطحیات هرزه گرد
  • وبلاگ طنازی
  • وبلاگ نفس عمیق
  • وبلاگ هر دوهفته یک نام
  • وبلاگ هزارویک شب
  • وبلاگ همیشه سبز
جعبه ی کمک های اولیه



حرم فلش - کد ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

بهتره برای خودت بنویسی و مردمی نباشی تا این که برای مردم بنویسی و خودت نباشی
دانستن
به قلم : حجت - شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

ازصبح به این فکر می کردم که بعضی به مرتبه ای می رسند که می دانند هیچ چیز نمی دانند.

شاید به خاطر این است که خودم هم از دیروز که یکی از درس های فوق العاده تخصصیم را می خوانم همچین احساسی دارم.

به نظرمن به خاطر این است که خیلی در مسایل عمیق شده اند؛ معمولا آدم های کلی نگر مثل من، فکر می کنند همه چیز می دانند؛ اما وقتی در یک موضوع ریز می شوند و بخش های مختلف آن را می بینند تازه می فهمند هیچ نمی دانند.

اول اندیشه / وانگهی گفتار ()



موضوع انشا: میکروفون، بلندگو و ایضا تریبون را توصیف کنید
به قلم : حجت - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

ناهار آب گوشت داریم، مامانی با گوشکوب در حال کوبیدن نخود و لوبیا است، موضوع انشا رو به مامانی می گویم. مامانی گوشکوب را نشانم می دهد و می گوید: کاربرد تریبون به مانند گوشکوب است با هر دو می توان له کرد، با گوشکوب نخود و لوبیا را و با میکروفون و تریبون شخصیت و حیثیت افراد را!

بابابزرگ یک قاشق آبگوشت وارد دهانش می کند و می گوید: عروس! باز این غذات بی نمکه!  البته تقصیر شما نیست، نمک های این دور رو زمونه دیگه شور نیست، نمک هم نمک های قدیم! حتی طنزنویس ها هم دیگه به بانمکی سابق نیستند، راستش آن زمان ما میکروفون و بلندگو و این جور چیزا نبود، آدمها سوسول نبودند، اگه با کسی کاری داشتند نیازی نبود از بلندگو استفاده کنند، صداشون رو می انداختن ته گلوشون و عربده می زدند همه هم صداشون رو می شنیدن، من خودم جوونی هام یه بار بالای برج میلاد بودم و تشنه ام شد، از اون بالا اصغر آقا رو صدا زدم تا برام یه ایستک لیمو بیاره، اونهم از خیلی سریع یه مینیاتور دربست گرفت و اومد دم در برج میلاد و ایستک رو بهم رسوند!

همه دور سفره چشماشون داشت از حدقه در می اومد، البته نه به خاطر اینکه بابابزرگ داشت خالی می بست بلکه به خاطر اینکه بابابزرگ تونست رکورد گفتن چهار دروغ در یک جمله اش رو بشکونه!

بابایی هم گفت: اصولا تریبون ها انواع مختلفی دارند، و درجه ی آزادی افراد در بیان حرفهایشان در آنها متفاوت است، در حال حاضر چنین تریبون هایی وجود دارد: تریبون آزاد، تریبون شبه آزاد، تریبون مثلا آزاد و تریبون منطقه آزاد! البته یه جورایی تریبون تست جنبه ی افراد هم هست، بعضی ها بی جنبه هستند، وقتی یه تریبون به دستشون می افته یه حرفایی رو می زنند که خودشون هم معنی شون رو نمی دونن، پسرم تو هم مواظب باش وقتی میری انشات رو بخونی توش حرفی نزنی که خانم معلمتون ناراحت بشه!

پیش داداشی می روم و از او در مورد میکروفون و بلندگو می پرسم، داداشی می گوید: برای اینکه بفهمی بلندگو چقدر مهم است یه لحظه تصور کن که اصلا بلندگو اختراع نشده است، چه اتفاقی می افتد؟!

کمی فکر می کنم و میگویم: خب در آْن صورت سر ظهر می توانستیم راحت بخوابیم! ، داداشی می پرسد: چه ربطی داره؟! من جواب می دهم: اگر بلندگو وجود نداشت سر ظهر میوه فروش ها با آن وانت هایشان مدام توی خیابون راه نمی افتادند و با صدای بلندگویشان مردم را سرظهر از خواب بیدار نمی کردند، و یا اینکه پسر همسایه مان دیگر نمی توانست با صدای بلند ضبطش ما را آزار دهد.

داداشی کمی فکر کرد و گفت: البته اگر میکروفون اختراع نمی شد دیگر چیزی نبود که خواننده ها دستشان بگیرند و آواز بخوانند، و چون بلندگو هم نبود نمی توانستند کنسرت برگزار کنند که این خیلی بد است چون باعث می شد دیگر ساسی مانکنی هم وجود نداشته باشد!!

پیش خواهر می روم و از او در مورد تریبون و بلندگو و میکروفون می پرسم، خواهر می گوید: هر سه اینها چیزهای خوبی هستند چون باعث اطلاع رسانی می شوند، اما حیف که بشریت از این عنصرها به نحو احسنت استفاده نمی کند و نمی داند این وسایل کاربردهای خوب دیگری هم می توانند داشته باشند.

به خواهر می گویم: مثلا این وسایل چه کاربرد دیگری می توانند داشته باشند؟! خواهر آهی می کشد و می گوید: ای کاش فرهنگ سازی صورت می گرفت و یک عدد بلندگو بالای پشت بام می گذاشتیم و من از طریق آن بلندگو به تمام مردم شهر اعلام می کردم من قصد ادامه ی تحصیل ندارم.

 

 

نویسنده: ارژنگ حاتمی

منبع: دنیای طنز

اول اندیشه / وانگهی گفتار ()



مطالب قدیمی تر »